یک سلام=یک قصه

راستش قدیما وبلاگ گرد ماهری بودم.شب بیداری و وبلاگ گردی هم واسه خودش عالمی داشت بزرگتر که شدم فهمیدم همه دنیا توی این دنیایه مجازی گمه!ملت میان چند ساعت میشینن واسه پر کردن وقتشون شعر-عکس-خبر-موزیک-و خیلی چیزای دیگه مینویسن بقیه علاف تر میان نظر میدن.اگه دوستشم باشه که براش نوشابه باز میکنه!اونوقت یکی چندتا خیابون پایین تر حتی پول یه نون خشکم نداره حتی نا نداره به این چیزا فکر کنه اصلا نمیدونه کامپیوتر چی هست!

فهمیدم این دنیا خیلی بیشتر ار اینا ناعادلانست.یکی میشینه با دوست پسرش ساعتها چت میکنه اونوقت یکی رو بخاطره فقط یک میلیون تومن بدهی باباش عقد میکنن که بعد میفهمه اون یه میلیون مال چندنفر بوده و حالا مجبوره هر شب با یکیشون باشه!

اینجا یه جاییه واسه خالی کردن دلا از همه چیز از عشق گرفته تا ناعدالتی دنیا.دلم میخواد حالا که منم یکی از اون ادم علافا شدم یه جایی رو داشته باشم که وقتی بازش میکنم ببینم یه عالمه دوست که حتی نمیشناسمشون دارم که به حرفام گوش میدن در موردش نظر میدن و کمکم میکنن.بدون اینکه فکر کنن این کار واسشون چه سودی داره!

لوگو

شاخه ها

نويسندگان

آمار بلاگ

  • کل بازدید ها 4718
  • بازدید های امروز 5
  • بازدید های دیروز 4
  • بازدید های هفته 25
  • بازدید های ماه 16

پشتیبانی